دکترمهدی حمیدی شیرازی

کار عمر و زندگی پایان گرفت
کار من پایان نمیگیرد هنوز
آخرین روز جوانی مرد و رفت
عشق او در من نمیمیرد هنوز
باز تا بیکار گردم لمحهای
خیره در چشم من حیران شده
دست در هر کاری از بیمش زنم
در میان کارها پنهان شده
قهر کردم چند گه با کلک خویش
گفتم این یاد آور یار من است
گر دل از این بر کنم, برکندهام
دل از آن یاری که او مار من است
متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب
[ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٤ ب.ظ ] [ بهزاد ]
[ نظرات () ]

